قدم اول
مسلما برای دوباره نوشتن اینجا را انتخاب نمیکنم . هر چند آرزو داشتم کسانی بودند که میخواندند . و حتی به من خبر میدادند . آرزو داشتم حتی میدیدمشان ، روزی ، غروبی ، در شلوغی خیابانی ، یا خلوتی ِ کافه ای روشن . و لبخند میزدیم . و می توانستیم همان لحظه زمان را متوقف کنیم و با هم چای بخوریم . قدم بزنیم . و هی بپرسیم چه میکنی روزگارت را . اسم بچه ها را بپرسیم و از شکست های شغلی مان برای هم بگوییم . و بعد خداحافظی کنیم و تمام . باز هم جدا شویم از فضای نامتعارفی که بودیم . و خیالمان راحت باشد که زندگی این طوری بهتر است . زندگی با برنامه های آخر هفته و بی خوابی ها و و دلتنگی ها بدون نوشته ای کوتاه در مورد فکر های درهممان . زندگی این طوری بهتر است . در بی خبری . در بی شعری . در بی داستانی .
تصنیف یاد گرفتن کار ما نبود . اینجا هم تخته شود بهتر است .
+ نوشته شده در دوشنبه ۲ دی ۱۳۹۸ ساعت 3:1 PM توسط آستیاژ
|